عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

229

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

احوال عموم اعم از دور و نزديك شد و چهارده سال از روزيكه بر اريكهء سلطنت جلوس كرده بود گذشت دعوت حق را اجابت كرده سلطنت را به پسر واگذار نمود . « 1 » سلطنت شاپور بن اردشير شاپور از حيث زيبائى و عقل و تدبير و جمع بين رأفت و سياست و جهد در پيشرفت مصالح عمومى كشور تالى پدرش اردشير بود و از حيث سخاوت و فصاحت بر او برترى داشت . همين كه بجاى پدر قدرت را در دست گرفت همه او را دعا و ثنا گفتند و او به بيانات عاليه و مواعيد جميله اميدشان را تقويت نموده وعده داد كه مشى پدر را سرمشق قرار داده همم و مساعى او را تقليد كند . شاپور نامه‌هائى بسلاطين و مرزبانان نگاشته حكومتشانرا تحكيم و همه را باطاعت و صميميّت و جهد در انجام وظيفه در مواقع لازمه و اطاعت محض دعوت كرد ، همه عبوديّت خود را به دو اعلام و خود را مطيع اوامر او معرّفى نمودند و آنگاه شاپور بقيام و اقدام در استحكام سرحدّات و ادارهء امور مردم و آبادى شهرها و دفع دشمنان پرداخت . عدل و احسان او محبّتش را در دل خلق تشييد كرده اطاعت و صميميّت نسبت به او را بر خود فرض ميدانستند . اعراب بمناسبت كثرت قشون و قدرت او در جنگ او را سابور الجنود ميناميدند .

--> بقيه از صفحهء قبل بفرمان بشد بندهء شهريار * بزد گوى و افكند پيش سوار دوان كودكان از پس او چو تير * چو گشتند نزديك با اردشير بماندند ناگاه بر جاى خويش * چو شاپور تيز اندر آمد به پيش ز پيش پدر گوى بربود و برد * چو شد دور تر كودكان را سپرد ز شادى چنان شد دل اردشير * كه گردد جوان مردم گشته پير شهنشه از آن پس گرفتش ببر * همى آفرين خواند بر دادگر گهر خواست از گنج و دينار خواست * گرانمايه ياقوت بسيار خواست برو زر و گوهر همى ريختند * ز بر مشك و عنبر همى بيختند بدستور پر نيز گوهر فشاند * بكرسى زر پيكرش برنشاند بفرمود تا دختر اردوان * بايوان شود شاد و روشن روان ببخشيد كرده گناه ورا * ز زنگار بزدود ماه ورا ( 1 ) 241 ميلادى .